وقتی بهش فکر می کنم عصبی می شم. اون قدر عصبی که نمی تونم نوشته م رو با گویش کتابی بنویسم و راحت ترم که محاوره ای بنویسم.

 

اتفاق خاصی نیفتاده. نه می شه بهش اسم خشونت داد نه درگیری ای اتفاق افتاده. فقط رفتاری صورت گرفته و پیامی منتقل شده و من اون پیام رو دریافت کرده م. پیام ممکنه برای خیلی های دیگه نامحسوس باشه ولی من گیرنده هام قوی و حساسه و این جور پیام ها رو خوب دریافت می کنم و الان فکرم درگیر این مساله ست که چه طور با همین روش یه جواب چسبناک به طرف مقابل بدم.

دیروز به خاطر کاری به یک اداره ی دولتی رفتم. مدارکی برای اضافه کردن به یه پرونده ی قدیمی برده بودم. شماره ی پرونده و مدارک کامل توی دستم بود. توی نوبت ایستادم و وقتی نوبتم رسید شماره ی پرونده و کارم رو گفتم. کارمند مسئول نگاهش رو از من گرفت و به آقایی که پشت سرم بود گفت کار شما چیه؟ اون آقا هم کارش رو گفت. من درحال بیرون آوردن مدارک از پوشه بودم که گفت آقا شما بشین اون جا صدات می کنم. من سرم رو بلند کردم و کارمن با بی ادبی تمام گفت مگه با شما نیستم؟ می گم بشین اون ور صدات می کنم. گفتم من آقا نیستم. شما گفتین آقا من فکر کردم با این آقا هستین. کارمنده گفت لا اله الا الله. خانوم پاشو برو بذا به کار مردم برسم.

من نمی خواستم سر لج بندازمش پس بلند شدم رفتم روی صندلی ها نشستم. کار اون آقا رو راه انداخت. نیم ساعت از اتاق رفت بیرون. یه آقای دیگه رو صدا کرد که کارشو انجام بده که اون ارباب رجوع تازه رسیده بود. رفتم پشت میز و گفتم نوبت منه. گفت بشین صدات می کنم. گفتم شما باید یه فرم بدی که من پر کنم، واسه یه فرم گرفتن چه قدر باید صبر کنم؟ فرم را گرفتم و پر کردم و برگشتم.

تو این فاصله به شوهرم که توی ماشین بود زنگ زدم که این جا کارم طول داره تو برو خونه. رفتم سر میز کارمند و نشستم روی صندلی. یه آقایی پشت سر من ایستاد و بعد شوهرم که اومده بود بالا ایستاد. آقای کارمند باز هم من رو نادیده گرفت و به آقای پشت سری و شوهر من گفت کارتون چیه. شوهرم اومد جلو و گفت من با این خانوم هستم. کارمن چایی رو از دستش گذاشت روی میز و بالاخره مدارک من رو گرفت. کار رو انجام داد و فرستاد دنبال امضاهای دیگه. شوهرم هم برگشت توی ماشین.

آخرین مرحله موقعی که داشت نامه ی نهایی رو می داد دست من گفت این جا رو امضا کن. اسمم رو نوشتم و امضا کردم. می گه این چیه این جا رو خط خطی کردی؟ اسمت بسه دیگه. می گم پس چرا می گی امضا کن؟ می گه این آخه امضاست؟ من هم که عصبانی بودم گفتم بهتر از امضای شماست که عین سیم تلفنه. نامه را برداشتم و بیرون آمدم.

این همه حرف زدم که بگم آقای کارمند ناراحت بود از این که من زن بودم و برای کار اداری آمده بودم، مدارکم کامل بود، فرم را درست پر کرده بودم، شماره ی پرونده ی هشت سال پیش را می دانستم و نتوانسته بود از من ایراد بگیرد.

می بینید؟ اتفاق خاصی نیفتاده. حتی آن قدر نیست که بشود نام آن را اتفاق گذاشت.شاید تنها از این سه ساعتی که از من در آن اداره تلف شد تنها بشود این جمله را استخراج کرد که در ایران کار زن هایی که مردی در کنار ندارند به سختی، واقعن به سختی انجام می گیرد.